• صفحه نخست
  • آرشیو مطالب
  • نسخه موبایل
  • تماس با من

جوان مرگ"اخیر
                                 جوان بخوان و ناله کن به فریاد           دروووغ  بود  توشه  دل  سیاهم!


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

بی هیچ اسمی میشه عاشق شد!

موضوع: دستنوشته نظرات: 1

یاد باد روزگاری که دستانمان خالی بود

پروانه بود،گل بود،ولی جای شمع لامپ مهتابی بود

فرهاد بودیم و "بی بهانه" به دل بیستون زدیم

عشق هامان همه افسانه معشوق خیالی بود

قلب سپیدی داشتیم با خالی سیاه

زخمی از پیکان کماندار پوشالی بود

کویر دلمان بی آب بود از تو

نزولت تنها امید سالهای خشکسالی بود

فصل شکوفایی این جوان پاییز است

ولی سالها دلبسته یک صبح بهاری بود



بی هیچ اسمی میشه عاشق شد

بی هیچ رد آشنا رو خاک

من سالها عاشق شدم بی تو

یه حس بی تفسیر وحشتناک


سوم اردیبهشت 91


یکشنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 10:01 PM | توسط: جوان | چاپ مطلب

آیا خدا وجود دارد؟ II

موضوع: دستنوشته نظرات: 1

زندگی درد داره،

زندگی کردن توی این دنیا سخته،فرقی نمیکنه تو چه موقعیت و وضعیتی هستی،زندگی یه درد تحمل ناپذیره..


اما چطوره که این همه آدم تو دنیا دارن زندگی میکنن؟

درد و رنجو میشه تحمل کرد،هر کسی به یه روشی تحمل میکنه..


مثال:

1.بعضی وختا میشه درد و سختی رو با حواس پرتی تحمل کرد،

تا حالا شده دندون درد بگیرید؟ همینطور که دندون درد دارید با یه فیلم قشنگ یا هر سرگرمی که باب دلتونه مواجه میشید،میشینید فیلمو نگاه میکنید،فیلم که تموم میشه دوباره دندون درد شروع میشه،آیا تا زمانی که فیلمو نگاه میکردید دندون دردی در کار نبود؟


2.تا حالا شده بری میوه بخری؟فرض میکنیم میوه ها رو از میوه فروشی تا خونه باید به کولت بکشی و ببری،کلی میوه میخری،حمل این همه بار از میوه فروشی تا خونه خیلی سخته..

اما چیه که تحمل این سختی رو امکان پذیر میکنه، لذت خوردن میوه های تازه..


ما برای رها کردن خودمون از رنج این دنیا دو تا راه داریم:

من به اولی میگم مسکن،

به دومی میگم درمان..

یا باید خودمونو طوری تو این دنیا غرق کنیم که دیگه درد و رنج یادمون بره

یا باید بگردیم معنای این دنیا رو پیدا کنیم تا تحمل درد ورنج برامون عقلانی بشه،یعنی وقتی بفهمیم برای چی تو این دنیا هستیم و به کجا میخوایم بریم دیگه این زندگی و گذرانش برامون پوچ و بی معنا و سخت نیست..


متاسفانه اکثر ما حال نداریم راه دوم رو انتخاب کنیم،

نا امیدانه چشم دوختیم به این دنیا و هی التماسشو میکنیم که :

سرگرمم کن،سرگرمم کن،بذار منو سر کار،منو طوری نشئه کن که یادم بره از کجا اومدم و،کجا هستم و به کجا خواهم رفت...


مشکل اصلی ما همون آیا خدا وجود دارد؟؟  که قبلا راجع بهش صحبت کردم..


دوشنبه 28 فروردین ماه سال 1391 ساعت 00:21 AM | توسط: جوان | چاپ مطلب

نسل من

موضوع: دستنوشته نظرات: 3
نسل من نسلِ
کشتی های غرق شده
لشکر های شکست خورده
قلب های ترک خورده
سیب های کرم خورده
بوسه های پست شده
دست های داغ شده
قلب های قفل شده
دوستی های فراموش شده
تماس های قطع شده
روابط کات شده
اس ام اس های پاک شده
خاطرات زخم شده
خنده های اخم شده
اشک های خشک شده
جوان های پیر شده
گیس های سفید شده
سکوت های فریاد شده
روز های تار شده
آغوش های یخ کرده
نفس های تب کرده
عرق های سرد شده
صورت های سرخ شده
کاه های کوه شده
کوه های کاه شده
اشک های آه شده
روز های پس رفته
خوشی های وا رفته
6 فروردین
91   

یکشنبه 6 فروردین ماه سال 1391 ساعت 02:21 AM | توسط: جوان | چاپ مطلب

آیا خدا وجود دارد؟؟

موضوع: دستنوشته نظرات: 1

نمیخوام تو اولین نوشته ام در سال 91 بحث اعتقادی کنم، من دنبال جواب هم نیستم،فقط میخوام سوال درستو پیدا کنم..


بعد از قرار دادن این مطلب تو وبلاگم،یکی از دوستان پاسخ جامع و کاملی به این نوشته دادن،که من حتی از دادن جواب قاصر موندم.

این پاسخ کامل و زیبا رو میتونید درادامه مطلب بخونید...


با یه مثال شروع میکنم:

یه کلاس درسو در نظر میگیریم،وقتی استاد نیست و زمانی که استاد تو کلاس هست رو با هم مقایسه کنیم..

زمانیکه استاد تو کلاس نباشه خوب خیلی کارا میکنیم،هر کس در حد خودش یکی بلند بلند حرف میزنه یکی با موبایلش بازی میکنه و باقیش دیگه بماند ... 





اما زمانیکه استاد میاد تو کلاس یه حریم برای کارامون میزارم حتی فارغ ازسن استاد که ممکنه کوچکتر از ما باشه، اگرم کاری میکنیم سعی میکنیم طوری باشه استاد نفهمه .کمن اما هستن کسایی که تو چشای استاد نیگا کنن و شیطنت کنن..


همه مون راجع به خدا شنیدیم ،میگن که کارش خیلی درسته،یعنی اصلا با اون استاده قابل مقایسه نیست،هرچی داریم از اونه، و بدبختی اینه که همیشه ام سر کلاسه و همه چیو میبینه...
حالا ما چرا کارایی میکنیم که همه مون میدونیم خدا دوست نداره؟
چرا به هم ظلم میکنیم ؟

چرا مردم آزاری میکنیم؟

چرا حتی خود آزاری میکنیم؟

چرا لج میکنیم؟

چرا از رنج کسی کیف میکنیم؟

چرا؟

یعنی استاد سر کلاس نیست؟

یا حواسش نیست؟




ما زمانیکه این کارا رو میکنیم یه جورایی اون ته ته ته قلبمون حتی برای چند لحظه پیش خودمون میگیم،از کجا معلوم خدایی وجود داشته باشه؟؟؟

کو پس ؟

چرا دست خدایی که میگن قادر و تواناست نمیبینم؟

خوب علم دلیل همه پدیده ها روثابت کرده،ودلیل هیچی رو نگفتن خداست،مثلا نگفتن دلیل گرم بودن خورشید یا جاذبه زمین خداست،دلایلش کاملا مشخصه..

همه چی با یه انفجار بزرگ (بیگ بنگ) شروع شده و از اولم اثری از خدا نبوده!

نیچه میگه خدا مرده است!
انیشتین میگه خدا تاس نمی اندازد...


حالا من از کسایی که این مطلبو میخونن دوتا سوال دارم:

1.آیا خدا وجود داره؟

2.اگه هست یا اگه نیست دلیل؟
(راهنمایی برای سوال 1 :به ته قلبتون رجوع کنید لطفا)


ادامه مطلب ...
شنبه 5 فروردین ماه سال 1391 ساعت 12:38 PM | توسط: جوان | چاپ مطلب

خود کرده را تدبیر نیست!!

موضوع: دستنوشته نظرات: 2


از دست خود نالم کنون 

در دیگری تقصیر نیست


کبریت در دست من است

آتش فروزم کیست کیست؟؟


آتش گرفته هستی ام 

این شعله را خاموش نیست


از که شکایت من کنم

خود کرده را تدبیر نیست..


بهمن
90


چهارشنبه 2 فروردین ماه سال 1391 ساعت 12:17 PM | توسط: جوان | چاپ مطلب

این روزها...(آهنگ شکوه از محسن نامجو)

موضوع: دانلود آهنگ نظرات: 0
تصمیم گرفته بودم اینجا فقط دستنوشته بذارم،اما این آهنگ نامجو باعث شد نتونم مقاومت کنم و آهنگ آپلود کنم...

حس این روزای منه این آهنگ...



دانلود




شکوه


دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1390 ساعت 6:25 PM | توسط: جوان | چاپ مطلب

برداشت آزاد(حیات با ت دسته دار)

موضوع: دستنوشته نظرات: 0

صبح یک روز بهاری چشم گشود..

خورشید با چنان شتابی به استقبالش آمد،
که چشمانش نیمه باز ماندند.

بعد از لختی چشم زدن ، اول چیزی که دید باغ بود..

طراوت گل ها و غنچه های تازه باز شده
عطر مست کننده شان

آواز بلبلان و رقص پروانه ها..

صدای باد که در میان درختان می پیچید و آرامش سوغات می آورد.

شروع کرد به قدم زدن میان باغ،

تمام درختان شکوفه کرده بودند..

کنار جوی که نشست دیگر بهار رفته بود..

تابستان بود.

چرخید و چرخید،به میوه هایی نگاه کرد که چندی پیش شکوفه بودند..

رقص زیبای گلابی روی شاخه،

که خبر از شیرینی و تازگی میداد

و بالاخره چشمش به سیب افتاد..


سرخی معصومانه ایی داشت که به او درس نجابت میداد.

نتوانست مقاومت کند، سیب را چید

گازی از سیب زد،سیب شد ذره ایی از وجودش..

دیگر او سیب بود و سیب او...

غم غربت پاییز ،رخ درختان را زرد کرده بود.

اما او سیب میخواست،

سیب سرخ خجالتی خودش را میخواست.



حراسان شروع به جستجو کرد،

این سو و آن سو آین درخت و آن درخت

گشت و گشت و گشت ...

نفس زنان به زمین نشست،

سفیدی ابر نفس هایش از سنگینی نگاهی حکایت میکرد..

زمستان.

سر که برگرداند،باغ سپید رخت شده بود.

نه درختی،نه گلی ،نه شکوفه ایی......و نه سیبی..

گذشت...

کم کمک برف ها آب شدند..

بهار هم آمد،گل ها و شکوفه ها..

بلبلان خواندند و پروانه ها جشن گرفتند..

دوباره باد میان درختان پیچید وخاطره خیالی راحت را زنده کرد

در همین حین بهار رفت و تابستان آمد..

میوه ها رفته رفته خود نمایی کردند...

گلابی ، گیلاس ، .... و بالاخره سیب سرخ

همه آمدند ، اما چه سود..

او یک بار زندگی کرد

یک بار سیب چید

یک بار عاشق شد



تهران
اسفند 90


جمعه 26 اسفند ماه سال 1390 ساعت 1:09 PM | توسط: جوان | چاپ مطلب

نوازنده دوره گرد...

موضوع: دستنوشته نظرات: 1

یه شب سر کار طبق معمول تنها ،یه دونه از این نوازنده های دوره گرد با یه ویولن که باند کوچیکی بهش وصل کرده بود اومد و از کوچه مون گذشت....


پیچید غریبانه نوای ساز نوازنده دوره گرد در کوچه


چه کردی با من 

آه نوازنده دوره گرد..

سوزه صدای سازت 

سوزاند و باز کرد زخم های کهنه ام را

دم مسیحایی سازت،زنده کرد تمام درد های دلم را

بغضم را کشان کشان تا دم گلویم بالا آورد

آه نوازنده دوره گرررررددددد...

غریبه ایی که از دل کوچه می آیی،

اما صدای سازت قوم وخویش دردهایم است!


چهارشنبه 24 اسفند ماه سال 1390 ساعت 02:38 AM | توسط: جوان | چاپ مطلب

نیایش ،تقاطع چمران!

موضوع: دستنوشته نظرات: 2


بار الها من چیم ،من کیستم؟ بنده ایی سودا زده

                                                     خود ز هر چه بند بگسستم دل به دریا ها زده


یک نفس میرقصم  و دل شادم آن دم  ای  خدا

                                                       یک نفس همچون یتیمی خسته و  ماتم زده


آخرین  شمع  وجودم  سوخته  است  ای  خدا

                                                       آخرین  پژواک  امید   از دیارم   پر  زده


گر تو خواهی و توانی این  دلم  سامان  دهی

                                                      ار تو دانی  و شناسی که  به من آتش زده؟


گوشه  چشمی  ،  تک نگاهی  ،  رخصتی ...

                                                        دست  تو   ناجیست   بر  این    شب  زده


این جوان  را در منزل  پیران  مسکن کرده اند

                                                         گر  چه  سوزما  بسازم  نیستم  دلزده ...


مرداد 90


پنجشنبه 18 اسفند ماه سال 1390 ساعت 10:39 PM | توسط: جوان | چاپ مطلب

رنگ بی رنگی

موضوع: دستنوشته نظرات: 2

یه روز یکی ازم پرسید چه رنگیو دوس داری،

از اونجایی که من بلد نیستم مثل آدمیزاد جواب بدم براش این چند خطو نوشتم..


مثل رنگ پاک یاد خدا

مثل رنگ زلال حقیقت

مثل رنگ قشنگ یه حرف راست

مثل رنگ صداقت آیینه

مثل رنگ بی کرانه دریا وقتی دل میسپری بهش

مثل رنگ اشک چشم یه کودک

مثل رنگ محبت مادری

مثل رنگ یه بعد از ظهر بی حوصلگی

مثل رنگ جوونی و یه دنیا تنهایی

مثل رنگ عاشقی و روزای شیدایی

مثل رنگ آرزوهای محال

مثل رنگ یاد تو و یه دنیا خیال

مثل رنگ اولین قطره بارون

مثل رنگ کوچه وقتی بوی نم میده

مثل رنگ حرف آخر قصه

مثل رنگ تلخ غصه

مثل رنگ وصل و یکرنگی

مثل رنگ جاوید بی رنگی


تیر 88


سه شنبه 16 اسفند ماه سال 1390 ساعت 4:14 PM | توسط: جوان | چاپ مطلب
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • >>


آرشیو

  • » آذر 1389 (1)
  • » تیر 1390 (3)
  • » مرداد 1390 (5)
  • » شهریور 1390 (3)
  • » مهر 1390 (1)
  • » آبان 1390 (5)
  • » آذر 1390 (3)
  • » دی 1390 (1)
  • » بهمن 1390 (3)
  • » اسفند 1390 (6)
  • » فروردین 1391 (4)
  • » اردیبهشت 1391 (1)

لینک ها

  • » من در فیس بوک
  • » پستو
  • » برق  قدرت(مصطفی نبوی)
  • » سرنخ
  • » چرا چگونه

برگه ها

  • » نرم افزار کوک سه تار
  • » micro turbin
  • » دانلود
  • » WOWعکسهایی از دیتا سنتر فیس بوک
  • » پاییز بود...
  • » موزیک ویدئو کیوسک+نامجو+...
  • » عکس های نایاب و دیدنی از ایران و ایرانی قدیم....
  • » وتجاوز همچنان ادامه دارد....

آخرین ارسالها

  • » بی هیچ اسمی میشه عاشق شد!
  • » آیا خدا وجود دارد؟ II
  • » نسل من
  • » آیا خدا وجود دارد؟؟
  • » خود کرده را تدبیر نیست!!
  • » این روزها...(آهنگ شکوه از محسن نامجو)
  • » برداشت آزاد(حیات با ت دسته دار)
  • » نوازنده دوره گرد...
  • » نیایش ،تقاطع چمران!
  • » رنگ بی رنگی
  • » اهلی کردن یعنی چه ؟
  • » دیگر...(آخرین فریب جوانمرگ)
  • » درووغ بود !
  • » آخر قصه..
  • » عاشقانه ،،،،،تو
  • لیست کامل عناوین یادداشتها

آمار

  • » بازدیدکنندگان: 4958
موضوعات
 دستنوشته (32)    دانلود آهنگ (1)    دانلودموزیک ویدئو (0)    Freemasonry (0)