ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
بار الها من چیم ،من کیستم؟ بنده ایی سودا زده
خود ز هر چه بند بگسستم دل به دریا ها زده
یک نفس میرقصم و دل شادم آن دم ای خدا
یک نفس همچون یتیمی خسته و ماتم زده
آخرین شمع وجودم سوخته است ای خدا
آخرین پژواک امید از دیارم پر زده
گر تو خواهی و توانی این دلم سامان دهی
ار تو دانی و شناسی که به من آتش زده؟
گوشه چشمی ، تک نگاهی ، رخصتی ...
دست تو ناجیست بر این شب زده
این جوان را در منزل پیران مسکن کرده اند
گر چه سوزما بسازم نیستم دلزده ...
مرداد 90
عمر را در ژی علم بر در هر خانه زدم
دست بر جامه ی هر عارف و هر خواجه زدم
دلق شاهی یافتم- هم تاج و تخت عارفی
آخر از بهر جنون عقل به پیمانه زدم ...
نویسنده: یک فاشیست
به به به به
آورین آورین
اما چرا فاشیست....
ای آقا- رفیق ناباب و زغال خوب و جای دنج
همه ش زیر سر اون فاشیست آنارشیسته : سان دماغو !!!
زغال خوبو هستم،
یه جوجه بزنیم دوره هم...